قدم نو رسیدت مبارک
تا اینکه یه روز رفتم دکترو ،دکتر بهم گفت که ااااا نینیتون داره دنیا میاد.منو بابایی هم حسابی حول ورمون داشت آخه هنوز برات اسم انتخاب نکرده بودیم. خلاصه رفتیم بیمارستانو دکتر تورو دنیا آورد. مادر،حاج بابا،دایی جون،خاله صدیقه...همه وهمه از بدنیا اومدن تو خوشحال بودن. بعد من و بابایی تصمیم گرفتیم اسوتو بذاریم امیرعلی،آخه من اسم علی رو خیلی دوست دارم. خلاصه تا امروز خیلی اتفاق های زیادی برای منو تو و بابایی افتاده که میخوام از این به بعدشو برات تعریف کنم. این وبلاگم کادوی تولدته مامانی بهت میده امیدوارم که خوشت بیاد.
نویسنده :
مامان جونت
20:55


